این مطلب شاید بنظر فنی و رسمی نیست ولی به سایر مطالب اینجا مرتبط هست. البته هنوز مطلب رو ویرایش نکردم و احتمالا ایراداتی در آن هست که باید اصلاح بشود.
چند روزه هست که حال بچه های کلاس خیلی گرفته شده چون کیفیت ارایه درس به خاطر گرفتاریهای شخصی ما کم شده و حالا نمی شه کاری کرد ولی امید واریم تا چند روزه دیگه بهتر بشه. دیدم دل یکی از دانشجواها خیلی پره گفتم یک خاطره کوتاه بنویسم شاید روحیه خودم عوض بشه.
یادم از پاییز 75 هر هفته فکر میکردم باید انصراف بدم و برم پیش باقی فامیل خارج از ایران توی یک داتشگاه حسابی درس بخونم. آخه این چه وضعیتی من توی این چهرستان کوچیک یک نفر پیدانمیشه ازش سوال بپرسم تو تهران هم که کسی رو نمیشناسم و دوستی ندارم چند تا از همکلاسیها که طهران بودند، رفتن خارج ... اما تا آخر هفته با خواندن دعا و مناجات نظرم برمیگشت .
این وضع ادامه داشت و هرترم معدلم کمتر میشد . خانوادم سال 77 برام کامپیوتر خریدند تا مجبور نباشم دنبال آموزشگاه های خالی بگردم تا تکلیف های درس برنامه سازی سی رو اونجا بنویسم آخه اون زمانها کافی نت نبود. اوایل ترم پاییز که شد واقعه 77/7/77 اطفاق افتاد. خونه خیلی ها رفتند . خونه ما هم با حکم دادگاه انقلاب اومدند و تمام کتابها و عکسها و نوارها رو بردند! کامپیوتر من هم رفت! وقتی فهمیدم این مشابه اتفاق در سرتاسر ایران افتاده، تازه فهمیدم چی رو از دست دادم. درسته که ارایه دروس از نظر من نامناسب بود ولی لااقل من این فرصت رو به دانشجوی با علاقه میداد که سوالات خودش رو بپرسه و تکالیف اصلاح شده آخر ترم به دستمون برسه.
بعد از اومدن پیام-بیت-العدل فهمیدم که پایه های این دانشگاه برسوالاتی که دانشجویان با کنجکاوی و علاقه از مدرسین و همکاران آنها می پرسند استوار است پس تا کنجکاوی و مطالعه و سوال هست، دانشجو و استاد هم هست (خلاصه آن طور که در پیام فرمودند) .
بعد از یک وقفه چندین ماهه بین سوال و جوابهای دانشجویی بعد از راه اندازی مجدده کلاسها سعی کردم در دروس کتابها و منابع جانبی بیشتری مطالع کنم و سوالات بیسترب بپرسم تا بیشتر یاد بگبرم البته مهارت نمره عالی گرفتن رو یاد نگرفتم ولی ار دروسی که می خواندم رازی بودم و وبعدها سعی کردم به برخی سوالات دانشجویان بعدی پاسخ دهم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر